غريب قريب
رسد روزی که در سجده بگویم رسیدم کربلا الحمدالله هر دفعه که رفقا از کربلا میرسیدن اشک تو چشمام جمع میشد که یعنی میشه منم .... حالا اربابمون کرم کردن گدا رو دوستان قراره برم کربلا از همین جا از همتون حلالیت میطلبم اگر قصوری ازم سر زده به امام حسین ببخشید قول میدم نایب الزیاره همه باشم حلال کنید یا زهرا همیشه از این ور و اون ور میشنیدم که فاطمه کلید عالمه فاطمه مشکل گشاست اما نمی فهمیدم یعنی چی؟هرچند شاید بارها تکرار می کردم تا اینکه دوشنبه شب پای منبر حاج اقا قدس پور معما حل شد امیدوارم که حافظم یاری کنه تا براتون بگم حاج آقا قدس پرسید میدونید مادر یعنی چی؟ اگر از هر کدوم شما بپرسیم مادر یعنی چی بر می گردید می گید که که مادر تعریف نداره واضحه مادر کسیه که بچه را به دنیا میاره و مراقبت می کنه .اما مارا به این راحتی نیست کلمه "ام" در قران امده کلمه ای که در قران میاید را نمیشود راحت از کنارش گذشت و این کلمه دارای عمق است. مادر و ام کسی است که مجرای رسیدن نعمات به جنین است و راه ارتباطی بین جنین و دنیاست مادر کسی است که در کودک در بطن خودش کودک را پرورش میده حالا شما ببینید که در یک مفهوم عمیق تر خدا اسم زهرا را "ام " می گذارد و زهرا می شود مجرای رسیدن نعمت و رحمت به بندگان و ادمیان. زهرا میشود مجرای رسیدن رحمت به بندگان (این جمله واقعا تکان دهنده بود یعنی اگر زهرا نباشد رحمت الهی از بندگان گرفته میشه) این قضیه به همینجا ختم نمیشود زهرا حتی ام ابیهاست شاید به ظاهر همه فکر می کردن که چون زهرا نسبت به پدر خیلی مهربان بود او را ام ابیها خواندن اما واقعیت چیز دیگری است . رسول الله رحمت للعالمین است اما اگر زهرا نبود رحمت رسول الله به بندگان نمیرسید. اما چه کردند با مادر ؟ بذارید از قران براتون بگم والشمس و الضحها ( شمس وجود نازنین رسول الله است.) والقمر اذا تلها( قمر علی است) و نهار اذا جلها( نهار زمانی متجلی میشود که ظهور حضرت صاحب اتفاق بیوفته) و الیل اذا یغشها( اما این شب چیه که خدا بهش قسم میخوره؟ لیل زمانی اتفاق افتاد که مادر ... مادر ما را بین در و دیوار گذاشتن از همون جا بود که شب اغاز شد امام صادق می فرمایند بعد از این که مادر ما را بین در و دیوار گذاشتن چنان ظلمتی جهان را در برگرفت که حتی بندگان قادر نبودند دست خودشون رو ببینند.( که البته دست هم در تفاسیر معنای مفصلی دارد) اما بچه ها این ظلمت رفع نمیشه تا اقامون نیاد حاج اقا می گفت که فاطمه هنوز بین در و دیواره هنوز اون ظلمت تو جهان هست . ظلمی که اون دو ملعون ظالم به زهرا کردند هیچ وقت پاک نمیشه. زهرا بین در و دیوار بود خود ملعونش تعریف می کنه که من در رو نگه داشتم تا اینکه صدای فاطمه بلند شد و از فضه کمک خاست. زهرا پشت در از هوش رفت ریختن تو خونه دست های امیر خبیر شکن مظلوم ما رو بستن دارند تو کوچه ها میکشن زهرا به هوش اومد با پهلوی شکسته دنبال علی می دوه دست انداخت تو کمربند امیرالمومنین گفت حالا اگر می تونید منو رو جدا کنید نمیذارم علی رو ببرید. نامرد با قبضه شمشیر..... زهرا نشست رو زمین فریاد زد اگر علی رو رها نکنید میرم کنار قبر رسول الله نفرین میکنم. وای فاطمه نفرین مادر مجرای رحمت خدا ..... باز هم علی به داد ما رسید نگاهی انداخت به ریحانه رسول الله که برو فاطمه برو خانه نفرینشون نکن. میدونید زهرا نفرین می کرد چی میشد؟ ......... زهرا برگشت اما چه برگشتنی دیگه زیاد حرف نمیزد و و و............ ما هرکاری کردیم که از این رسم فرار کنیم نشد و بالاخره بردنمون بیرون و ما هم شرط کردیم که بریم گلزار شهدای نزدیک خونه . ( بالای خونمون روی کوه دوتا شهید گمنام دفن کردن و تا بالای کوه رو بخاطرشون جاده کشیدن و آسفالت کردن) ما هم پیاده راهی کوه شدیم قبل از رسیدن به کوه رو براتون بگم که خیابون ها غلغله بود من تا حالا انقد ماشین و ادم تو آبشار نزدیک خونه ندیده بودم. و از هر قسمتی صدای یک انکر الاصواتی بلند بود. بعد از گذشتن از ترافیک پای کوه که رسیدیم نفس راحتی کشیدیم که خب اینجا به برکت وجود شهدا حتما وضعیت بهتره. از کوه رفتیم بالا رسیدیم دم مقبره شهدا بین حمد و سوره خوندن بود که یهو صدای ناهنجار ماشینی بلند شد و آهنگی گذاشته بود که نگو و نپرس... یکی دو دقیقه گذشت و دندون رو جیگر گذاشتیم گفتیم خب الان ساکت می شن الان ساکت می شن اما نشدن خیلی تلاش کردم که خودمو بزنم کوچه علی چپ اما نشد بالاخره رفتیم و به مادر خانوادشون بسیار آروم گفتیم که حاج خانم اگر میشه به احترام شهدا موسیقیتون رو کم کنید( آخه فقط اهنگ نبود که دو تا لندهور اون وسط داشتن ...) بعد یکشون پاشد گفت خانوم ما خودمون هم شهید داریم و هم جانباز اصلا موردی نداره از صبم اینجا همه رقمه آهنگ بوده! اون یکیشون داد زد گشت ارشاد اومده یکشون همونطور که داشت دست میزد برگشت گفت برای چی بر میدارنشون میارن بالای کوه جای اینا بهشت زهراه یک کم نگاهشون کردم آخه جواب این همه وقاحت چی بود؟ در کمال بهت بودم که یکیشون رفت و آهنگ رو کم کرد و ما هم اروم اروم برگشتیم سر مزار تا وقتی بودیم آهنگشون رو قطع کرده بودن دلم می خاست بهشون بگم اینجا نشستنتون صدقه سر این بچه هاست که جونشون رو کف دست گرفتن و رفتن جبهه حالا شماها با وقاحت کنار مزارشون میرقصید؟ دلم میخاست بهشون می گفتم که این کوه و آبادانیش و جاده کشی شدنش به خاطر این دو تاست حالا اومدید و شاکی هم شدید؟ خدایا چی میشه گفت؟ جز ... شهدا شرمنده ایم مادرش تعریف می کرد می گفت همیشه آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم. وقتی جنازه ی ابن یامین را
آوردند، گفتم سفره ی عقد بچینند. آن روز احساس کردم که حوریان بهشتی در
اتاق عقد حضور دارند و برای پسرم که با یکی از آنها وصلت کرده از خوشحالی
دف می زنند. زمانی که داشتم به دست و پای ابن یامین حنا می بستم انگار کسی
به من گفت: حوریان، حنا را از دست و پای داماد می ربایند.» نمیدونم چی بگم فقط می گم به مادر ابن یامین مادر جان تو رو خدا حلالمون کن حلالمون کن که از خون شهیدت شرم نکردیم حلالمون کن یادمون رفت که امروزمون را مدیون دیروز عزیزان شماییم حلالمون کن فراموش کردیم این نظام و این انقلاب امانت فزرندان شما در دستان ماست حلالمون کن نفهمیدیم با یادگار ابن یامین ها چگونه رفتار کنیم حلالمون کن اگر نتونستیم علم استقامت را آن گونه باید و شاید حمل کنیم حلالمون کن ........................... جمله آخر شهدا شرمنده ایم من نمیدونستم خیلی جالب بود!!!!!!!!! خیلی از اون روزا می گذره اما کاملا یادمه جاهای زیادی بردنمون از هر قسمت که برمی گشتیم بچه ها شروع می کرن از حسشون گفتن یک سری از فکه و دوکوهه می گفتن یک سری دلاشون رو تو طلائیه جا گذاشته بودن یک سری از بچه ها محل شهادت علم الهدی و یاراش براشون بهشت بود و یک سری هم از دهلاویه دم میزدن و من مونده بودم بهت و بهت و بهت... نگاه به اروند هم نتونست ارومم کنه تا اینکه روز اخر سفر رسید میشنیدم صدای دلمو که داشت به چشمام التماس می کرد که دیگه جای اخره اینجا اگر نباری و اگر اینجا هم با من کنار نیای من میمونم و بدبختیام اتوبوس ایستاد از ماشین که پیاده شدیم چند قدم که جلو رفتیم نوشته بودن فاخلع نعلیک انک بالواد مقدس طوی اینجا بودم دلم لرزید کفشهامو که دراوردم وقتی که پا روی خاکی گذاشتم که میدونستم اونجا پر است از پیکر مقدس شهدایی که بعد از این همه سال هنوز برنگشتن جای اخر که دلم لرزید و اشکام جاری شد شلمچه بود شلمچه حال و هوایی دیگه داشت شلمچه بوی مادر پهلو شکسته داشت شلمچه شلمچه نبود کربلا بود اخ که دلم چقد هوای شلمچه کرده نشستن روی خاک شلمچه و روضه مادر شنیدن شلمچه و اهالی شلمچه همه زهرایی بودن راوی می گفت اینجا رمز عملیات یازهرا بوده بیتشر بچه ها که اینجا شهید شدن از ناحیه پهلو تیر خورده بودن اخ خدا دلمون پوسید تو این شهر پر از گناه خدا دلم هوای شلمچه کرده دلم هوای ایستادن رو خاک شلمچه و سلام دادن به اباعبدالله کرده بچه ها کلید قفلهای عالم دست فاطمه است باور کنید هرجا متوسل بشید رد خور نداره جواب نگیرید دست به دامن مادر بشید شاید خدا باقی مانده غیبت رو به مادرش ببخشه مادرا رئوفن و سریع الرضا مادر جان شما دعا کن و بگو الهم عجل الولیک الفرج تا ما امین بگیم با مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الحوال حول حالنا الی احسن حال الهی احسن حال ما دیدن روی مهدی ست الهی احسن حال ما شنیدن ندای الا یا اهل العالم انا بقیه الله مهدی ست. الهی احسن حال ما شهادت پای رکاب مهدی ست. الهی احسن حال ما دیدن قبرهای خاکی و بی شمع و چراغ بقیع ست. الهی احسن حال ما چرخیدن دور کعبه توست. الهی احسن حال ما زیارت قبر شش گوشه اباعبدالله ست . الهی احسن حال ما نشستن تو مجلس روضه ارباب بی کفن ست. الهی احسن حال ما آن وقتی است که اشک برای اباعبدالله رو گونه هامون جاریست و میدونیم مادر پهلو شکستش شاهد اشکهامونه. الهی احسن حال ما دو رکعت نماز تو سرداب امام زمان ست. الهی احسن حال ما نشستن مقابل ایوون طلای حضرت امیر ست. الهی احسن حال ما ایستادن توی صحن سقاخونه ی حضرت رضا ست. الهی احسن حال ما آن لحظه ایه که برای ورود به حرم امام رضا اذن دخول می خونیم و شرمنده از نگاه مهربان آقامون و شرمنده از کرمشون و دعوت این بنده سر تا پا تقصیر اشک تو چشمامون جمع میشه. الهی احسن حال ما آن لحظه ایه که داریم میریم زیارت و بقیه بهمون التماس دعا می گن. الهی احسن حال ما دیدن پاک شدن جهان از لوث وجود منحوس صهیونیست و آل سعود است. الهی احسن حال ما دیدن ابر قدرت عادل عالم شدن ایران عزیز به رهبری امام خامنه ای است. الهی احسن حال ما پیروزی مسلمین سراسر جهان ست. الهی احسن حال ما دیدن موفقیت روز افزون جوانان این مرز و بوم ست. الهی احسن حال ما شنیدن خبر شهادته جگرجوشگانمونه که اثبات می کنه الحمدالله هنوز خار چشم دشمنیم. الهی احسن حال ما آن لحظه ایه که مردم بصیرمون به ندای ولی و آقامون امام خامنه ای لبیک می گن. الهی احسن حال ما .... الهی : حول حالنا الی احسن الحال الهی پینوشت: خدا ب موسی وحی کرد که موسی اگر می خواهی دعات مستجاب بشه با دهانی دعا کن که با آن گناه نکردی موسی گفت چگونه؟ خدا گفت : به دیگران بگو تا برایت دعا کنند چون تو با زبان آن ها گناه نکردی . التماس دعا توی صحبتهای مقدماتی قبل از
ازدواج، قول پنج سال زندگی رو بیشتر به من نداده بود. اواخر که به شش سال
رسیده بود، به رُخ میکشید و میگفت: «خلف وعده کردم (کول دار بون
آغوز پیداودی) یعنی زیر درختی بیثمر، گردو پیدا کردی!» ثمره این ازدواج دو فرزند به نامهای «سجاد و سوده» است که یقیناً
در حال حاضر به یک زن و مرد کامل تبدیل شدهاند. حضور پدر در
صحنههای نبرد باعث شده بود که کودکان دلشان برای بابا بیشتر تنگ بشود و
برایش نامه بنویسند. این خطوط سطرهایی از نامه “آقا سجاد” به پدرش است که
با دستخط خود آن را نوشته است. یکی از همرزمان شهید اصغریخواه
میگوید: «برای اولین بار بود که پسرش برایش نامه نوشته بود. با
افتخار نامه را میخواند و به ماها که مجرد بودیم، میگفت: «شماها چه می
دونید متأهل بودن یعنی چی؟ ببینید پسرم برام چی نوشته؟!» او چندین بار نامه
را خواند و گریه کرد.» متن نامه سجاد به پدرش: به نام خدا خدمت پدر بزرگوارم سلام امیدوارم که
حالتان خوب باشد. بابا جان من و سوده دلمان برایت تنگ شده است. زودتر
دشمنان را بکش و پیش ما بیا و ما را بیرون ببر؛ زیرا از وقتی که شما به
جبهه رفتید مامان ما را هیچ جا نبرده. من همیشه به مدرسه و سوده به
کودکستان میرود. ما همیشه سفارش شما را به یاد میآوریم. بابا جان من به
شما قول میدهم که پسر خوبی و مانند شما دلیر باشم و نمرات خوب بگیرم. خدا نگهدار شما، پسرت سجاد
طیبه توی
طایفه اش، هفت شهید دیده، روی هفت تابوت ناله کرده، هفت بار، هر خبری که
رسیده، هر بار، هفتاد مرتبه، دلش لرزیده، طیبه خیلی سن نداشت، خیلی با
شوهرش زندگی نکرده که شهید شده، طیبه خودش می گوید: بار اول که ابوالقاسم
آمد خواستگاری ام، سرش را پائین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ
و جبهه ام، من یک مسافرم، زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر
بهشت. من دلم بهشت می خواهد. انگار حرف های دلم را شنید! زیر چشمی نگاهی
انداخت و گفت: چیزی گفتی دختر عمو؟
همان
لحظه دلم برایش تنگ شد، همان لحظه به دلم گفتم: با من مدارا کن....
بله را
که گفتم، رفت و با یک بسته کارت عروسی برگشت،
گفت:
دختر عمو دوست داری کارت عروسی، کارت دعوت مهمان های ما چه شکلی باشد؟
گفتم:
معلوم است دیگر، مهمان های ما یا شهدای آینده هستند، یا الان خانواده هاشون
یک شهید داده اند، یا جانبازند، تازه مگر شوهر من مسافر بهشت نیست، کارت
عروسی ما هم باید در حد خودمان باشد.
مگه میشه
خدا را دعوت کرد، کارت دعوت خدا، خدائی نباشد.
خندید و
کارتی که چاپ کرده بود، نشانم داد. (تصویر کارت در ضمیمه مطلب)
بعد یک
کارتی هم سوای از کارت ما، سپاه گرگان برای ما هدیه آورد، آن هم خیلی قشنگ
بود.
عروسی
کردیم، هفت روزه عروس بودم که ابوالقاسم رفت جبهه، دیگه ماندگار شد، هر چند
وقتی یک مرخصی می آمد و چند روزی بود و میرفت.
سه سال
با هم زندگی کردیم، زندگی ما در برهه شلیک گلوله و خمپاره و اطلاعیه های
جنگ بود.
هر
عملیات که می شد، دل ام فرو می ر یخت، هی به دلم تشر میزدم، با من مدارا
کن. مدارا کن.
یک روز که دلم خیلی دلتنگ ابوالقاسم شده بود، خبر دادند؛ مسافر
بهشت، پر کشید و رفت.
ابوالقاسم
شهید شد، و تمام سال هایی که با هم بودیم، فقط سه سال بود.
گاهی یک
روز، خاطره ای برای آدم می سازد که یک تاریخ را به دوش می کشد.
چه رسد به سه سال.
ما سه
سال زندگی کردیم، ابوالقاسم شهید شد....
حالا در
تمام این سال ها، دارم با خاطرات آن روزها زندگی می کنم.
*بمیرم برایت ای دلم با
من مدارا کن...
نویسنده؛
جانباز و محقق ؛ غلامعلی نسائی/دیار رنج
کودکی
سردار شهید ابوالقاسم کلاگر
کارت
عروسی شهید
روز
ازدواج شهید، در جمع شهدا؛ مهمان های رزمنده ای که اکثراً شهید شدند
همسر
شهید ابوالقاسم کلاگر
خواهر
شهید در حال جمع آوری یادگاری های ابوالقاسم


![]()
![]()


به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، متن این بیانیه به شرح زیر
است:
مقدمه
پس از سپري ساختن 33 سال از روزهاي نخستين و شکوهمند انقلاب اسلامي و طي
شدن فراز و نشيب ها و افت و خيزهاي فکري، سياسي و تشکيلاتي، گفتمان انقلاب
اسلامی ضمن به دست آوردن تجربيات ارزنده و بروز برخي نو آوري ها نه تنها
استوار و پايدار باقی مانده است بلکه هر چه از عمر آن می گذرد پتانسیل های
بالقوه آن بیشتر از قبل به فعلیت می رسد.
انتخابات 12 اسفند با مشارکت گسترده مردمی که به حق سیلی محکمی بر روی
چهره کثیف استکبار بود روح تازه ای به این جریان دمیده و تابث کرد ملت
ایران به آنچه که "جمهوری اسلامی ایران" نامیده می شود پایبند و معتقدند.
اما هفته گذشته فصل دیگری از پتانسیل های بالقوه نظام جمهوری اسلامی ایران
به فعلیت رسید و جنبه دیگری از نظام مردم سالاری دینی را به منصه ظهور
داد.
اما در رابطه با شکل سوال از رئیس جمهور:
"سوال از رئیس جمهور" به عنوان اوج آزادی بیان واقعی و نه نمایشی، رشد و
تعالی توسعه سیاسی و مردم سالاری دینی، اثبات کارایی بالای قانون اساسی و
بدون بنبست و نشان دهنده ظرفیت دیگری از نظام جمهوری اسلامی قابل تقدیر و
تجلیل است.
آنچه که در چهارشنبه سوال از رئیس جمهور در رایطه با شکل مطرح است نمایش
واقعی مهار قدرت در مردم سالاری دینی بود که در سایر کشورهای مدعی دموکراسی
نه تنها دیده نشده بلکه بر فرض هم که باشد به جهت حکومت احزاب سیاسی محور و
حکومت کارتل های اقتصادی جنبه نمایشی دارد.
"سوال از رئیس جمهور" البته وجه دیگری از توسعه و رشد و بالندگی سیاسی ملت
ایران بود به نحوی که بیان شدیدترین انتقادها علیه مسئول اول اجرایی کشور
میتوانست در هر کشور دیگری حتی در کشورهای داعیه دار دموکراسی، اصل آن
نظام را با چالش های جدی مواجه سازد.
اما در رابطه با محتوای سوال از رئیس جمهور: سخنان رئیس جمهور و عملکرد
نمایندگان
به هر حال پس از کش و قوس های فراوان روز چهارشنبه 24 اسفند رئیس جمهور در
صحن علنی مجلس حاضر شد تا به سوالات نمایندگان مجلس پاسخ دهد.
1- آنچه انتظار بود محقق نشد.
علی رغم انتظار ملت ایران در این جلسه، نه تنها به سوالات اصلی پاسخی داده
نشد بلکه در برخی موارد با یک تجاهل ساختگی و مغالطه ای روشن، همان رویکرد
جریان انحرافی بازگو شد.
قطعا آقای رئیس جمهور مطلع اند آنچه تحت عنوان 11 روز خانه نشینی مورد
سوال قرار گرفت، لفظ و کلمه "خانه نشینی" نبود که ایشان با تجاهل ساختی از
آن فرار کند بلکه منظور نادیده شدن حکم حکومتی و فرمان عالی ترین مسئول
نظام بود که خون دل خوردن دلسوزان نظام، بیشترین نتیجه آن نباشد، کمترین آن
هست.
قطعا آقای رئیس جمهور مطلع اند مسئله "گرانیها" در شرایطی که ملت ایران
با ایثار مثال زدنی به معنی واقعی در جهاد اقتصادی به سر می برند و اگر
نبود این از خود گذشتگی ملت ایران با وجود تحریم های اقتصادی و حداکثری و
شکننده دشمنان نظام و ملت، آنچه از سوی برخی مبنی بر شرایط "شعب ابی طالب"
القا می شد به حقیقت می پیوست و اگر امروز ملت ایران در شرایط بدر و خیبر
است به سبب همین هوشیاری و فداکاری ملت بوده است، انتظار می رفت پاسخ
شایسته تری به این سوال داده می شد.
آنچه که در روز چهارشنبه، پاسخ به سوالات مطرح در زمینه "مکتب ایرانی" و
"حجاب و پوشش اسلامی" مطرح شد نه تنها پاسخ نبود بلکه همان رویکرد جریان
انحرافی بود که بیشتر مایه تاسف و البته شفاف شدن مرزبندی های جریان
انحرافی و شخص بالادستی این جریان بود.
2-شوخی های جدی رئیس جمهور
در این جلسه سخنانی مطرح شد که "می خواهیم شوخی و صفا کنیم" که نه در شان
رئیس جمهور محترم بود و نه دولت، نه ملت، نه نظام اسلامی! شوخی خوب است اما
خوبتر آن است که در جا و مکان خود گفته شود! جلسه ای که میلیون ها نفر
شنونده آن جلسه هستند جای شوخی نیست و طرح مسائلی موجب ایراد اتهام به کلیت
مجلس یا کلیت نمایندگان شد!
اما در رابطه با نحوه مواجه نمایندگان و مجلس محترم با موضوع طرح سوال
1- واضح و روشن بود که به جهت سابقه مواجه آقای احمدی نژاد در موارد
مشابه، نحوه واکنش ایشان به این موضوع چگونه خواهد بود! اکنون این سوال را
باید از نمایندگان پرسید با وجود علم به این موضوع چرا دوباره تریبونی در
اختیار ایشان قرار داده شد تا دوباره غبار مسائل حاشیه ای بر مسائل اصلی
پوشانده شود.
از همان ابتدا معلوم بود که او یا نمیآید یا اگر بیاید طرح اتهاماتی
خواهد شد، از همان ابتدا معلوم بود که او یا نمیآید یا اگر بیاید همان
منویات جریان انحرافی مطرح خواهد شد، از همان ابتدا معلوم بود که او یا
نمیآید یا اگر بیاید با خطاب قرار دادن نمایندگان افکار عمومی را به سمت و
سوی دیگری سوق خواهد داد!
با چنین شرایطی چرا تریبون را در اختیار مطرح شدن چنین مواردی قرار
دادید؟! آیا به نظر شما نمایندگان چنین تصمیمی این شائبه را پررنگ نمی سازد
که طراحان سوال پیش از آنکه به دنبال پاسخ شنیدن باشند بیشتر به دنبال یک
مانور سیاسی و بهره برداری سیاسی بوده اند؟!
حرف آن است که بایستی با منطقی درست به سمت استفاده از این ظرفیت قانون
اساسی رفت پس این استدلال که "ای کاش این جلسه برگزار نمی شد" نیز نادرست
است چه اینکه در این صورت مجلس محترم آن دسته از قوانینی که اجرا نمی شود
هم نباید تصویب کند!
2- نمایندگان بایستی می دانستند که هجمه های زیاد نمایندگان به رئیس
جمهور، ایشان را با سلام و صلوات به مجلس نخواهد آورد و آنچه به منصبه ظهور
خواهد گذاشته شد القای تنازع قدرت بوده و در این میان آنچه صدمه خواهد دید
روحیه مردمی است که رابطه و همراهی ملت و مسئولان در راه سیر انقلاب را به
سردی پیش خواهد برد.
3- نکته دیگر اما وهن نظام خواندن جلسه سوال از رئیس جمهور است؛ از نظر ما
دانشجویان اگر برخی پاسخ های ر ئیس جمهور وهن نظام بود قطعا "دو دو گفتن"
نمایندگان نیز هم موجب وهن نظام بود؛ اگر برخی پاسخ های ر ئیس جمهور وهن
نظام بود قطعا وقف یک شبه اموال دانشگاه آزاد در روز موسوم به یکشنبه سیاه
هم وهن نظام بود؛ اگر برخی پاسخهای رئیس جمهور وهن نظام بود قطعا سخنان
رکیک آقای مطهری در خطاب قرار دادن نماینده دیگر در جلسه علنی مجلس هم وهن
نظام بود؛ اگر برخی پاسخ های ر ئیس جمهور وهن نظام بود قطعا بر رای گذاشتن
نظر ولی فقیه هم وهن نظام بود؛ اگر برخی پاسخ های ر ئیس جمهور وهن نظام بود
قطعا اراذل و اوباش خواندن و کیک و ساندیس خور معرفی کردن دانشجویان توسط
یک نماینده معلوم الحال هم وهن نظام بود! اگر برخی پاسخ های رئیس جمهور
وهن نظام بود قطعا اختصاص وام 100 میلیونی برای نمایندگان هم وهن نظام بود؛
اگر برخی پاسخ های رئیس جمهور وهن نظام بود قطعا تصویب طرح
غیرعدالتخواهانه دانشجوی پولی هم وهن نظام بود، اگر برخی پاسخ های رئیس
جمهور وهن نظام بود قطعا مستثنی کردن نمایندگان از قانون خدمات کشوری هم
وهن نظام بود، اگر برخی پاسخ های رئیس جمهور وهن نظام بود قطعا معطل ماندن
طرح نطارت بر نمایندگان هم وهن نظام بود؛ اگر برخی پاسخ های رئیس جمهور وهن
نظام بود قطعا تصویب حقوق مادام العمری برای نمایندگان هم وهن نظام بود!
ای کاش نمایندگان آن موقع هم اینگونه عصبانی می شدند که اکنون!
4- ما هم از حرفهای آقای رئیس جمهور دلخوریم هم از عملکرد نمایندگان!
دلخور از آقای رئیس جمهور که با عدم پاسخ شفاف سوالات اصلی از پاسخ به آن
طفره رفت و دلخور از نمایندگان که در شرایطی که کام ملت ایران به سبب
پیروزی عظیم ملت ایران در انتخابات 12 اسفند شیرین بود و نمایشی از تجلی
وحدت و لبیک امام و امت نمایان شده بود؛ سوژه ای در اختیار بدخواهان قرار
داد!
ما دانشجویان نه لحن رئیس محترم جمهور را پسندیدیم و نه اقدام نمایندگان
در نحوه طرح سوال و نه توجیه شوربختانهتر قانع شدگان که مشخص نیست از چه
چیز قانع شده اند!
سوال از رئیس جمهور در راستای پاسخ گویی مسئولین برگرفته از منشور فکری
حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری که منبعث از مکتب اسلام ناب است،
بوده فلذا "مسئول" یعنی کسی که مورد سوال است و بنا به حکم حضرت
امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر پاسخ گویی مسئولین بایستی به گونه ای باشد که
مردم بدون "لکنت زبان" بتوانند با مسئولی بنشینند و مطالبات خود را مطرح
سازند.
والسلام
Design By : Night Melody


