تبليغاتX
غريب قريب




























غريب قريب

داستان از سی سال پیش شروع شد زمانی که یک ملتی با همه توانش با عزیز ترین داراییش با جوانانش ایستاد و از ته دل داد زد که می خواهیم آزاد باشیم می خواهیم به حکم قران از ولایت طاغوت رها بشیم

این داستان پیری داشت روشن ضمیر

پیر ما می گفت باید این عامل استبداد این خودفروخته دست نشانده بره

پیر ما می گفت باید همه تحت ولایت الهی باشیم می گفت باید همه مرزها از بین ملت مسلمان برداشته بشه همه با هم بشیم علیه یک دشمن علیه یک شیطان.

می گفت هرچه داد دارید سر استکبار بزنید.

مردم خسته شهر دنبال پیرشان حرکت کردند ندای او را با دل و روح و جانشان لبیک گفتند

همین روزها بود که کم کم همه با هم همه با یک صدا همه یک دل تونستن دست به  دست هم بدن و از شر دیو استبداد آزاد بشن

بعد از این ماجرا پیر ما که مرزها را نه مرزهای جغرافیایی بلکه مرزهای اسلامی میدانست این بار ندای خود را بلند کرد و اول از همه مردم مصر را فراخواند که ای ملت مسلمان برخیزید و شما هم همان کار را کنید که ما کردیم

پیر می گفت بیایید خودتان برای خودتان تصمیم بگیرید

پیر می گفت ید الله فوق ایدیهم نترسید از شاخ و شانه کشیدن های شیطان این ها همه پوشالی است

بلندشید قیام کنید

اما!

اما اونا صبر کردند .ولایت طاغوت را پذیرفتند ایستادن و نگاه کردند

نگاه کردن به مردم شهر ما

مردمی که دشمن برایشان هزاران هزار مساله ساخت اما ایستاده بودند

مردمی که برای جگر گوشگان خود ناله نمیزدند که نکند دشمن شاد بشن

مادران شهر ما جوانان رشید خود را به جنگ شیطان فرستادن اما بعد از سالها یک پیکر کوچک و قطعه قطعه شده برایشان آوردند اما

اما

اما خم به ابرو نیوردن .درحالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود با صدای غمگین اما پر صلابت با تمام وجود می گفتند که ما وارثان زینبیم چه انتظاری از ما دارید جز صبر جمیل.

اما اونا هنوز وایسادن و نگاه کردن

نگاه کردن تا امروز .

امروز روزی بود که تازه فهمیدن پیر ما چه می گفت و برای رفتن و رسیدن راهی جز لبیک گفتن به پیر ما نیست و

شد آن چه شد.

شد بیداری اسلامی حرکتی که سی سال پیش در شهر ما رخ داد و امروز دارد در جهان اسلام رخ می دهد .

امروز شهر ما میزبان جگر گوشگان بیدار جهان اسلام بود

اومدن که ببینن مردمی که با تمام توان ایستادن امروز در چه حالند؟

امروز اومدن

اومدند و نگریستن و گریستن 

در مهمانی شور عجیبی حاکم بود

گروهی فریاد می زدند آن چه را سالها در دل اندوخته بودند

گروهی آن چه در دل داشتند را با اشکهای خود نشان میدادند

گروهی هم اشک شوق می ریختند

چرا که لبیک به پیر ما لبیکی شیرین و سخت است

امروز ما جوانان شهر به شما می گوییم این راه که انتخاب کردید  در خود

تحریم ، جنگ ، فشار ، ...

و از طرفی

سعادت ، استقلال ، آبادانی و علم و .......

دارد .

با بصیرت این راه را انتخاب کردید اما کافی نیست آن چیزی که شما زین پس بیشتر به آن نیاز دارید استقامت است .

خواهر و برادرم استقامت کنید

نرسد روزی که دشمن درد نان را جای درد دین در دلتان گذارد

نرسد روزی که عروج دوستان و شهادت هم رزمانتان پشتتان را خم کند

نرسد روزی که ولیتان تنها بماند

نرسد روزی که علم اسلام زمین بماند

برادر و خواهرم خوش آمدید به شهر ما و این آزادی و بیداری که به برکت اسلام عزیز نصیبتان شده مبارکتان باد

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 22:8 توسط غریبه| |
به نظرتون این ها هر کدوم برای این لحظه چه چیزی رو حراج کردن؟



اصغر فرهادی و لیلا حاتمی

گلشیفته فراهانی

ماهچهره خلیلی

شیرین عبادی

محمدرضا شجریان

خاتمی در ایتالیا

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 19:2 توسط غریبه| |

در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد. صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.ٰ» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم». رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست». لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چژش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.» آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اربیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»
مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»
-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
-چرا پسرم؟
مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع) 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سلم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و این بار هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید. رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»
آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند و لی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .
مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.
از مرحمت بالازاده ، وصیت نامه ای بر جای مانده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید. وصیت نامه ای که نشان می دهد روحش نمی توانست در کالبد 13 ساله اش آرام بگیرد:

وصیت نامه مرحمت بالازاده جمعی لشکر عاشورا ،گردان علی اکبر

به نام خداوند بخشنده مهربان
از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بیکران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.
آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.
درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.
و ای پدر و مادر عزیزم اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید. ای پدر و مادر عزیزم از شما تقاضایی دارم اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.
و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.
خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت
جنگ جنگ تا پیروزی




صحیقه نور در دستان نورانی مرحمت بالازاده





نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 11:42 توسط غریبه| |
من تازه فهمیدم که ما در ایران یک مشت ادم بیکار داریم که اتفاقا همه هم با ریش و چادر(بخونید بچه حزب اللهی) هستن و این ها نشستن که ببینن کی حرف بیخود و نامربوط میزنه و یا حرفی که به مذاق حضرات خوش نمیادبزنه دسته جمعی بریزن در خونه طرف و با چوب و چماق و اتفاقا یک اسپری رنگی برای شعار نویسی رو در دیوار طرف .

البته از قضا هر دفعه یک فرد مطلع از این طرفها رد میشه و گوشی تلفن رو برمیداره زنگ میزنه

اون طرف آب که ای جماعت خوش نشین بیاید به فریاد ما برسید در این مملکت آزادی بیان نیست .

حالا شاید بپرسید از کجا فهمیدم ؟

الان می گم خدمتتون

چند روز پیشابود که این علایی بنده خدا از دهنش چندتا حرف دلسوزانه خارج شده بود و این جماعت توهم توطئه(بخونید حزب اللهی ها) بد برداشت کردن و موج توهین ها به این دلسوخته نثار شده و آخر سر هم ریختن دم در خونش و تجمع کردن و بعد از کلی آبرو ریزی و شعار نویسی گذاشتن رفتن.!!!

البته من به نقل از دوستان صادق و دلسوزمان در استدیو های آمریکایی و انگیلسی نقل میکنم و مدیونید که کوچیک ترین شکی کنید به صدق این خبر.

حالا فهمیدید که چرا می گم یک مشت آدم بیکار داریم!!!!

 

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 12:1 توسط غریبه| |
اون روز دور هم نشسته بودیم که یکی از اقوام گفت که بله ما میشینیم فارسی وان میبینیم این فیلم ها که صدا و سیما نشون می ده واقعیت جامعه نیست.

گفتم فارسی وان واقعیت جامعه ماست؟همه این فیلمها فقط خیانته زن به شوهر شوهر به زن دختر به پدر و....

این ها واقعیت جامعه است؟!!!

گفت شما خیلی محدودی هنوز وارد جامعه نشدی نگاهت به 4 تا دوست بسیجیته! بله اینها واقعیته ،جامعه ما پر از خیانت شده

میخاستم بهش بگم که بله وقتی شما به همون 4 تا دوست ... خودت نگاه می کنی باید بگی جامعه پر از خیانته.

یکی دیگه برگشت گفت :تو فکر میکنی این حاج اقاها خیانت نمیکنن؟ برو ببین چندتا زن صیغه ای دارن!!!!

من گفتم بحث بحث هنر بود بحث فیلم بود چرا باید زشتی ها رو به همه نشون داد؟نشون دادن گناه قبحشو میریزه و طبیعیش می کنه.

گفت نه واقعیت را باید نشون بدیم

گفتم ولی ما حاضر نیستیم همه طبیعیات رو نشون بدیم

گفتم هنر اون نیست که واقعیت را نشون بده

هنر زیبایی رو نشون میده کجا دیدید یک نقاش از یک منظره پر از زباله نقاشی بکشه ؟؟

اصلا تا حالا فکر کردید چرا هنوز شاهنامه که میخونید براتون جذابه ؟چون درش قله های انسانیت و کمال نشون داده  میشه ادم دوست داره به قله به زیبایی نگاه کنه نه به زشتی و کراهت

بله قبول اگر یک فیلمی ساخته بشه که به جماعت بگه جلوی خیانت رو میشه با این راهکار ها گرفت من هم میشینم می بینم و توصیه می کنم هممه ببینن نه این فیلمها که فقط داره ترویجش میده نشون دادن جامعه سیاه و القای ناامیدی چه دردی از مردم دعوا می کنه؟

شما سفره دل رو باز کردید هر کی هر نجاستی خاست توش بذاره ولی سرگرمتون کنه؟

جامعه هند رو نگاه کنید فقر و تبعیض و فاصله طبقاتی درش بیداد می کنه اما مردمشون رو با همین فیلمها شاد نگه داشتن

البته ما به دنبال گوسفند فرض کردن مردم نیستیم که امید الکی بهشون بدی و با این فیلمها سرگرمشون کنیم اینم حرف من نیست اما حرف من اینه که به مردم الگو زندگی معرفی کنیم قله نشون بدیم نه اینکه زشتی رو بهشون نشون بدیم و ناامیدی القا کنیم و بگیم همه چی بده و همه بمونن که چکار باید بکنن

اخرش جوابی نداشت فقط گفت :شما هنوز وارد جامعه نشدی نمیفهمی!!!

من هم نفهمیدم که تعریف وارد جامعه شدن یعنی چی؟

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:30 توسط غریبه| |
چند روز پیش بود که رییس جمهور کانادا در مصاحبه مطبوعاتیش جمله ای قریب به مضمون زیر راگفت

ما از هسته ای شدن ایران می ترسیم چرا که ایرانی ها به خاطر مذهبشون حاضرند دست به هر کاری بزنن.

چند نکته در این جمله توجه منو به خودش جلب کرد

1- درظاهر امر این مقام کانادایی گفت که از هسته ای شدن ما میترسد در حالی که در واقع ( در جمله بعدی پیداست که) این ها از مذهب ما می ترسند .

2- نکته جالبتر اینکه نگفت به خاطر دینشون هر کاری می کنند بلکه گفت مذهبشون.

نتیجه تمام دنیا فقط و فقط از شیعه می ترسد

و هسته ای شدن و تحریم  نفت و ..... همه بهانه است

کشتن و ترور و تهدید و تروریسم خواندن بهانه است

این ها از شیعه امیرالمومنین می ترسند اما می دونید چرا؟

شیعه زره ای دارد به اسم ولایت و تنها این است که همه رو ترسونده.


الهم حفظ قائدنا الخامنه ای

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:12 توسط غریبه| |
بارها داستان اما رضا رو شنیدیم

بارها تو صحن و سراش راه رفتیم

بارها به پنجره فولادش خیره شدیم و از ته دل دعا کردیم

بارها از آب گوارای سقا خونه خوردیم

بارها و بارها فیلم ولایت عشق رو تماشا کردیم

اما ! اما تا حالا شاید واقعا زندگی ایشون رو کامل مورد بررسی قرار ندادیم اصان تا حالا پرسیدیم از خودمون که چرا حضرت غریبن؟

نه نه نترسید نمیخوام حرف تکراری بزنم

میخوام یک نکته ای رو از زندگی امام رضا براتون بگم که دقیقا وصف حال امروز ماست .

جامعه ای رو تصور کنید که امام رضا درش زندگی می کردند .

امام مسلمین زندگی ساده ای دارند با سختی یک تشکیلات کوچیک تشکیل دادند برای اینکه به واسطه اقدامات این گروه بتونند در شرایطی که امامان در حصر کامل هستند اسلام را زنده نگه دارند .این افراد حاشیه اطمینان ائمه هستند .( لازمه بدونید که کاری که امام رضا کدند باعث شد که بساط فرقه ها جمع بشه و اگر دقا کرده باشید هر کس که امام رضا رو قبول داره شده شیعه 12 امامی )

در حالی که خلفای عباسی سرگرم و مشغول مهار فعالیت های امامان هستند در اصل این افراد به رهبری ائمه اسلام را سینه به سینه منتقل می کنند.

در زمان امام رضا مامون از آن جایی که خیلی هوشیار و مکار بود دید که کارهای باباش در قبال امام کاظم جواب نداد اون حاشیه هنوز داره پیش میره.

پیش خودش فکر کرد با آوردن امام به مشهد و اینکه ایشان را ولی عهد کند می تونه باعث بشه اون افراد لو برن.چطوری؟

به این شکل که مثلا مامون میومد و استاندار معرفی می کرد و امام به عنوان ولی عهد مثلا می گفت این باشه یا نه و با موافقت یا مخالف حضرت لو می رفت که افراد امام دقیقا چه کسانی هستند.

امام رضا دست مامون رو خوندن و یکی از شرایط خود برای پذیرش ولی عهدی رو عدم دخالت در تصمیمات گذاشتن. اخ که بازم باید از ته دل بگم ( و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین)

( خسته نشید تا آخر داستان باهام بیایید می خوام نتیجه خوبی بگیرم هرچند طولانی میشه)

شرط دوم امام رضا این بود که در قصر ساکن نشن چرا که این یکی دیگه از خدعه های مامون برای بی آبرو کردن امام نزد مردم بود چرا که تمام مستضعفین دل به امام ساده زیست خود بسته بودن.

اما کارها داشت درست پیش می رفت و امام مامون رو بدجور زمین زده بودند اما باز هم قصه ی عدم ولایت پذیری پیش آمد.

گروهی از اصحاب امام ( ما بهشون امروز می گیم اصولگرا) نتونستند تصمیم امام رو تحمل کنند و نفهمیدند که چرا امام رضا ولی عهدی رو پذیرفتن و نفهمیدند این پیش شرطها برای آن است که مردم و تاریخ بفهمند که در اصل امام رضا ولی عهد نبودند و این خدعه مامون خبیث بود.

این جا بود که این ها از دور امام پراکنده شدن و در مقابل فتنه مامون مردود شدند آخ که اسلام به خاطر مردودی خواص چه هزینه ها که نپرداخته.

اما همه این ها رو گفتم که برسم به امروز و نسخه این داستان برای ما.

وقتی حرف مذاکره با آمریکا میاد  همه ما از ته دل و با خشم تمام  و قاطعانه می گیم نه

ما با شیطان مذاکره نمی کنیم.و الحق و الانصاف که داریم پای شعارمون میمونیم و داریم هزینشو میدیم

اما دوستان نشه یک روزی پای شعار موندمون باعث بشه امر ولی روی زمین بمونه ها .

شاید یه روزی حضرت آقا صلاح دیدن با آمریکا مذاکره کنیم نشیم کاسه داغتر از آش و بزنیم زیر میز.

امام رضا دنبال ولی عهدی نبود

به میل خود نرفتن

اما صلاح جامعه بر این بود که برن و با مامون مذاکره کنند و آخر حتی به ظاهر حرف مامون را بپذیرند.

این ها بشه برامون درس عبرت

و از خدا بخوهیم که خدایا بصیرت لازم را به ما بده که از امر ولی خود تبعیت کنیم

و آنانی  که از ولی خود جلو بزند مارقینند

آنانی که عقب بمانند ذاهقینند( به تعبیر قرآن اعمالشون از بین میره]

و تنها آنانی که همراه ولایت هستند به سعادت می رسند.

از ما گفتن بود.


ببخشید اگر طولانی شد و خسته شدید اما حیفم اومد این رو نگم  باید تا تنور داغ بود حرفو میزدم.

البته تا یادم نرفته بگم که قصدم از مطرح کردن این موضوع این بود که پای ولایت باشیم به هر قیمتی و با تمام قوا. خلط نشه دوستان فکر کنند که ما ترسیدیم و داریم هشدار مذاکره میدیم.

قربون صحن و سرات امام رضا

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 2:9 توسط غریبه| |
انقدر این ماه سنگین است و مصائب اهل بیت در این ماه زیاد است که پیغمبر هم برای اتمام صفر لحظه شماره می کردند و حدیث مشهوری از ایشون هستن که می فرمایند:

کسي که مرا به اتمام ماه صفر بشارت دهد او را به بهشت بشارت مي دهم.

الا یا رسوال الله بر شما بشارت باد که ماه صفر تمام شد .

با رسول الله این ماه بر امت شما بسیار سخت گذشت .

یا رسول الله ما در این ماه عزیزانی چون آیت الله شاه آبادی و حاج بخشی و  شهید احمدی روشن را  از دست دادیم .

یا رسول الله شما ماه ربیع الاول را برای امت مسلمان ماه خوب و با برکت قرار بدید .

یا رسول الله برای ما دعا کنید

یا رسول الله شما دعا کنید که خدا ما بقی غیبت را به شما ببخشد و ظهور مهدی فاطمه را برساند.

الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:42 توسط غریبه| |
حتما قرار شاه و گدا هست یادتان

                                     آری همان شبی که زدم دل بنامتان

                                                                               مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان

                                     آقا دلم عجیب گرفته برایتان

آخ که بدجور دلم هواتو کرده امام رضا!

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 13:44 توسط غریبه| |
امروز تحریم نفتی ایران توسط اتحادیه اروپا قطعی شد .

اما این تحریم حرف برای گفتن زیاد داره

این تحریم ها همون طور که از اول انقلاب نشان داده شده الطاف خفیه الهی برای مردم ایران است چرا که با وجود تحریم روز به روز ایران به خود متکی تر شده است

چند وقتی بود که ما تلاش داشتیم که صادرات نفتی خود را کم تر کنیم و اقتصاد خود را از این وابستگی خارج کنیم ولی چون چوبی بر سر ما نبود کاری پیش نرفت اما الان این اتفاق مبارک باعث شد که ما بتوانیم اقتصاد متکی به تولید ایجاد کنیم و دست از سر نفت برداریم

اما جهت دیگری که می شود به این موضوع پرداخت این قضیه است که کشور های اروپایی چون یونان و واسپانیا و ایتالیا به دنبال فرار از تحریم ایران هستند چرا که این تحریم از طرفی قیمت نفت را برای اروپایی ها بالا برده و از طرفی قسمت زیادی از نفت این کشور ها را ایران تامین می کن و این به نوبه خود باعث زمین خوردن بیش ار پیش این کشورهاست.

تاریخ نشان داده که تا به امروز هر تحریم نفتی که ایجاد شده با شکست رو به رو شده است چرا که در این قضایا فاکتور های بسیاری دخیل است و کنترل همه این فاکتور ها با هم کار مشکلی است بنابراین تنها کشورهای تحریم کننده هستند که با مشکل مواجه خواهند شد.

اما از همه این حرفها بگذریم انچه که دل ما را مطمئن می کند حرف ویل زمان حضرت امام خامنه ای است که با اقتدار به عالم فرمودند که امروز ما در شرایط بدر و خیبریم نه شعب ابی طالب.

اگر چه بدر و خیبر هم جنگ بود اما جنگ مقتدرانه که با پیروزی مسلمین تمام شدو باعث قدرتمند تر شدن سپاه رسول الله شد.

از جهت دیگر هم می توان به این اتفاقات نگاه کرد این که سال 2012 است و به خیال خام اینها به دنبال کلید زدن نظام نوین جهانی خود هستند و تنها مانع این جا ایران است چند روز قبل بود که یک یاز مقامات اسرائیلی اعلام کرد که امسال برای ایران اتفاقات عجیبی خواهد افتاد 

این سناریوی شوم با ترور احمدی روشن کلید خورد و پروژه تضعیف پول ایران و بالا رفتن قیمت طلا و سکه و حالا تحریم نفتی ایران و افزایش فشار اقتصادی .

این ها همه در پی اجرای سیسیتم شیطانی خود هستند اما مکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین

یک حرف اخر اینکه از این تبلیغات دشمن نترسید چرا که حدود 600 بشکه از نفت ایران را اروپا می خرد ای درحالی است که كره جنوبي (كه 230000 بشكه در روز نفت از ايران واردات مي ‌كند) و ژاپن (520000 بشكه در روز)و چين (430000 بشكه در روز در سال 2008) و هند (410000 بشكه در روز در سال 2008)

لذا این تحریم تنها کاری که می کند این است که قیمت نفت رد اروپا رو بالا می بره و در عوض در آسیا و اقیانوسیه کاهش میدهو این به ضرر اروپاست .

الحمدالله الذی جعل العدو نا من الحمقا

ولی اینجا یک هشداری رو هم ما به عربستان سعودی بدهیم این موش دونیها آخر و عاقبت نداره بترس همین والسلام.


یک نکته دیگر رو به دوستان خودم بگم که هرچه که تحریم قوی تر می شه بدونید که به قطع ما قدرتمند تر شدیم و دشمن داره به هر کاری دست میزنه که ما رو نابود کنه اما زهی خیال باطل .

الحمدالله الذی جعل العدونا من الحمقا

نکته دیگر اینکه ما فرزند رمضانیم .

و نکته اخر اینکه به قول حاج اقا صدیقی ما تموم مشکلاتمون رو با رمز یاحسین و یا زهرا برطرف می کنیم مگر جنگ رو با اسلحه پیش بردیم؟نه !رمز ما یا زهرا بود که می زدیم به خط دشمن و امروز هم که جنگ جنگ اقتصادیه هر جا شرایط براتون سخت شد بگید یا زهرا و یاحسین.

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:43 توسط غریبه| |
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody